که گفته بودکه فصل بهار اینجا نیست ؟
طنین زمزمه ی جویبار اینجا نیست ؟
تمام شهر پرازسرو وسوسن وسمن است
فقط سیاهی ودودوغبار اینجا نیست
فضا سپید زمین سبز آسمان آبی است
گرسنگی وتب وانتظار اینجا نیست
کسی کلام ریایی به لب نمی آرد
وعید ووعده ی بی اعتبار اینجا نیست
عمل همیشه مقدم به قول وگفتار است
حدیث وقصه وحرف وشعار اینجا نیست
به روی چهره ی مردم نشسته خنده ی شوق
خبر زدردو غم روزگار اینجا نیست
کجاتجمل بی جا؟کجا حسادت وبخل ؟
تضادهای برون ازشوار اینجا نیست
زفرط تنددویدن برای حشمت وجاه
سرشکسته وپای فگار اینجا نیست
یکی شکسته و پابسته ونشسته به راه
یکی به مرکب ثروت سوار اینجا نیست
بهشت گمشده را می توان به هرسو دید
درخت بی گل و بی برگ وبار اینجا نیست
گشوده چتر محبت به روی پیکر خلق
که گفت رحمت پروردگار اینجا نیست ؟