تبليغاتX
باغ شقایق
شعرهای هوروش نوابی

با ياد خدا

گر شاخه هايم شكستند من در زمين ريشه دارم

ميرويم از سوي ديگر زين غم چه انديشه دارم

 

نستوهم و برقرارم در جاي خود استوارم

با روح وجاني بدين سان كي ترسي ازتيشه دارم؟

 

پرواي بشكستنم نيست انديشه ي رستنم نيست

با سنگ سازش ندارد قلبي كه از شيشه دارم

 

دل را زفرياد توفان هر گز هراسي نباشد

در عمق پنهان جنگل چون باغبان بيشه دارم

 

بر روي بال سپيده تا آسمان مي شتابم

آيين من عشق و ايثار مهر خدا پيشه دارم

 

مي رويم ومي خروشم هرگز نبيني خموشم

در خاك سردم نظر كن بنگر ببين ريشه دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:46  توسط هوروش نوابی  | 

به نام خدا

صورت مسا له را پاك كنيد

كه دگر عاجزم از حل كردن

پرم از ولوله ي فكر پريش

تا كي انديشه ي مهمل كردن

 

زندگي مثل معمايي گنگ

مي خورد ريشه ي انديشه مان

چيستانها همگي مي جوشند

مثل خون در رگ و در ريشه مان

 

غرقه در موج علامات سوال

با كسان دشمن و باخود به نبرد

راز زايندگي انسان چيست ؟

آسمان را چه كسي برپا كرد؟

 

راه خود را به خطا مي پوييم

مي رسيم آخر هركار به هيچ

خسته در خويش فرو مي ما نيم

راه دورست وهدف پيچا پيچ

 

كاش در راه رسيدن به خدا

فكر بالي و پري مي كرديم

يا هما نگونه كه او از ما خواست

زندگي را سپري مي كرديم

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:56  توسط هوروش نوابی  |