تبليغاتX
باغ شقایق
شعرهای هوروش نوابی

ما صاحب کردار و کلام نیکیم

ما پیرو پندار وپیام نیکیم

با خلق خدا بگو که ما یار خدا

دنباله رو گفته و گام نیکیم

 ***

اسطوره و تاریخ نمی دانم چیست؟

سنگی شده ام میخ نمی دانم چیست؟

با کهنه حکایات فریبم ندهید

اینها همه از بیخ نمی دانم چیست؟

 ***

هر برگ که از درختی افتاد ازوست

هر غنچه ی گل که رفت بر باد ازوست

تسلیم همیشگی فرمان وی ام

هر داد ازوست هرچه بیداد ازوست

 ***

آهسته بگو خدا صدا می شنود

یک یک همه گفتار تو را می شنود

با لهجه ی شیرین دعا حرف بزن

آوای تو را زهر کجا می شنود

 ***

یک زندگی ساده برایم بگذار

تنها دو سه سجاده برایم بگذار

باید که تمام شب مناجات کنم

من رفتنی ام جاده برایم بگذار

 ***

انگار که قانون خدا گم شده است

از خاطر جمع ما وفا گم شده است

کفرست وگنه زبان من لال ولی

انگار خود خود خدا گم شده است

 ***

شیشه است دلم وقت دعا می شکند

هنگام بیان یاخدا می شکند

هر چند درون خود نگاهش دارم

آخر به نوای ربنا می شکند

***

قد قامتمان به قامت یک کوهست

در ظاهرمان یاد خدا بشکوهست

اما چه کنیم موج تزویر و دروغ

در روح ریاپرورمان انبوهست

***

رکعت رکعت خمیدی وراست شدی

کوتاه و بلند بی کم وکاست شدی

اما تو بگو برای مخلوق خدا

آنسان که خدایت از تو می خواست شدی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:2  توسط هوروش نوابی  |