به نام خداوند الهام بخش
کاش اینجا کنار من بودی زندگی بی تو رنگ غم دارد
دل من در تمامی لحظات چیزی از جنس عشق کم دارد
نوبهارست ونور باریده گرمی وشوق وشور باریده
در زوایای سینه ام اما این هوای عجیب دم دارد
روی کردم به سمت وسوی خدا شکوه کردم کمی ونالیدم
دست من را گرفت در دستش گفت دنیاست پیچ وخم دارد
غرق لبخند برجهان بنگرجلوه ی زندگی تماشایی است
پاک کن این نگاه بارانی از چه چشمت همیشه نم دارد؟
سرخ رو باش مثل غنچه ی باغ دل بده دل بورز دل خوشدار
زردی ازروی گونه ات بزدازندگانیست زیروبم دارد
وحشت از سردی زمستانست ترس برگشتن خزان در دشت
نبض گل گرچه می زند پربیم شوق رانیز دم به دم دارد
زیر آوای دلنشین نسیم روبه رویم شکوفه می رقصد
همره شادی این جهان اما گاه رنجی نهفته هم دارد
بگشایید دفتر شعرم باز هم از نگفته سرشارم
بگذارید تا فروریزد اشکهایی که این قلم دارد
باید امشب زجای برخیزم روبه آفاق دیگری بروم
نفسم تک شماره شد اینجا شاید این آشیانه سم دارد
می نشینم کنار پنجره ام دیده بر راه دور می دوزم
مثل ابر بهار می بارد آسمان چهره ای دژم دارد
گر پریدن بدون پر نشود می روم فکر دیگری بکنم
گفته اند این جهان چنان دریاست گرکه دریاست یک بلم دارد
17-1-88