تبليغاتX
باغ شقایق - مادر من
شعرهای هوروش نوابی

به نا م خداوند هشتادو هفت،

به نام خداوند احساس و عشق،

به نام خداوند مهرو منیر،

با سلام و تبریک سال نو به دوستداران شعر...

 

مهربان، کم سخن، بی هیاهو

مادر من مقدس ترین بود

کار او فکرو ذکر و نیایش

در تمام جهان بهترین بود

 

گوشه ی پشت بامی و فرشی

گفتگو با خدا پیشه ی او

شادمانی برای عزیزان

بود دائم در اندیشه او

 

هرچه گنجشک و هرچه کبوتر

جیره خوار دعاهای نابش

هر پرنده که پر میزد آنجا

دانه می ریخت می داد آبش

 

گوشه ی بام خاموش خانه

وقت مغرب چه مغرور می شد

با ورود خدا شاد و خرسند

خنده می کرد و پر نور می شد

 

رنگ تسبیح مادر، همیشه

رنگ یاقوت احساس او داشت

می نشست و ز گلواژه ی اشک

روی سجاده اش نقره می کاشت

 

دور از اصل خود مانده اما

با خدا همره و همنشین بود

درد دلها پراز سوز و اندوه

نغمه ی ناله اش آتشین بود

 

چون که تاریکی شب سرانجام

می رسید از رهش دامن افشان

قلب او میشد آرام و شفاف

مثل آرامش بعد طوفان

 

تا غروب دگر منتظر بود

بام خاکستری رنگ خانه

تا که مادر دوباره بیاید

از خدایش بگیرد نشانه

 

9-1-87

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:15  توسط هوروش نوابی  |