به نا م خداوند هشتادو هفت،
به نام خداوند احساس و عشق،
به نام خداوند مهرو منیر،
با سلام و تبریک سال نو به دوستداران شعر...
مهربان، کم سخن، بی هیاهو
مادر من مقدس ترین بود
کار او فکرو ذکر و نیایش
در تمام جهان بهترین بود
گوشه ی پشت بامی و فرشی
گفتگو با خدا پیشه ی او
شادمانی برای عزیزان
بود دائم در اندیشه او
هرچه گنجشک و هرچه کبوتر
جیره خوار دعاهای نابش
هر پرنده که پر میزد آنجا
دانه می ریخت می داد آبش
گوشه ی بام خاموش خانه
وقت مغرب چه مغرور می شد
با ورود خدا شاد و خرسند
خنده می کرد و پر نور می شد
رنگ تسبیح مادر، همیشه
رنگ یاقوت احساس او داشت
می نشست و ز گلواژه ی اشک
روی سجاده اش نقره می کاشت
دور از اصل خود مانده اما
با خدا همره و همنشین بود
درد دلها پراز سوز و اندوه
نغمه ی ناله اش آتشین بود
چون که تاریکی شب سرانجام
می رسید از رهش دامن افشان
قلب او میشد آرام و شفاف
مثل آرامش بعد طوفان
تا غروب دگر منتظر بود
بام خاکستری رنگ خانه
تا که مادر دوباره بیاید
از خدایش بگیرد نشانه
9-1-87